تبليغاتX
تنهایی یک عاشق تنها





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
برای تویی که رفتی و .....
 


 

چه زود از من گذشتی بی بهونه
نخواستی باشی و عشقی بمونی
بودم بازیچه ای عاشق همیشه
گرفتار نگاهت خیلی ساده
نمی دونم چرا خیسی چشمام
می اره خنده رو به روی لبهات
نمی دونم چرا بغض صدایم
نمی کنه یکم دلتو اروم
تو که عشقم برات مثل یه خواب بود
چرا کردی منو انقدر پریشون  

 

 

 

مد شده تو زمونه
بی وفایی ارزونه
دلا می شکنه اسون
غم می یاره فراوون
محبتها کم شده
قلبها همه سنگ شده
حروم شده عاشقی
مجنون نمی شه کسی
عشق رفته تو قصه ها
جاش اومده غصه ها
گذشت رفته از یادها
بی رحم شدن ادما 

 

 

رسمش نبود عزیز دل
بری و تنهام بزاری
من موندم و خیال تو
با رویا های بی کسی
دل نگرون و بی کسم
توی شبهای مهتابی
اشفته حال منتظرم
تا تو بیای از تاریکی
نگاه بارونی من
همیشه چشم به در داره
تا تو بیای ازتاریکی
بگی تو هم دوستم داری
غرق توهم شده ام
تو این دنیای کاغذی
سخت شده زندگی برام
تو باتلاق سردرگمی 

 

 

قسمت نشد با هم باشیم
باید از عشق دست بکشیم
باید به جرم عاشقی
همدیگرو رها کنیم
اگه تو سرنوشت تو
جایی برای من نبود
پس عشقی که مثل یه گل
تو قلب ما رویید چه بود
قانون عشق جدایی نیست
دوری و بی قراری نیست
قانون عشق رسیدنه
برای هم جون دادنه
چرا باید دل بکنیم
وقتی که عاشق همیم
چرا باید بگذریم از هم
وقتی که همنفسیم 

 

 

 

 

 

 

 روی قبرم بنویسید دختری تنها بود
دختری اسیر دست غم و دردهابود
بنویسید دلش مثل اینه صاف بود
عاشقی شکسته دل تو این دیار بی کس بود
بعد مرگم نمی خوام برای من گریه کنید
چشمای پر مهرتون رو واسه من خسته کنید
اگه عشق من اومد بهش بگین شدم فداش
بزاریدتابدونه جونموریختم من به پاش
بزارید تا بدونه عاشق واقعیش منم
اما هیچ وقت نزارید غصه باشه توی نگاش






نويسنده: وجیهه مورخ: دوشنبه 1388/08/11 در ساعت: 22:58
|+|

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 





نويسنده: وجیهه مورخ: دوشنبه 1388/07/20 در ساعت: 19:33
|+|
وقتی رفتی.......

 

  

 

شبی که رفتی در خیابان نشستم گریه کردم...

از غم دردی که دیدم بی تو هستم گریه کردم...

خواستم از آرزوهای دلم حرفی بگویم...

چون نبودی باز با یادت نشستم گریه کردم...

از غرورم کوه ها را زیر پایم می نهادی...

من برایت این غرورم را شکستم گریه کردم...

گرچه لبخندی زدم گفتی «خداحافظ» ولی من...

تا تو رفتی عقده ی دل را گسستم گریه کردم...

خواستم چون لحظه ای از دیدنت غافل نگردم...

چشم را پشت سرت دیگر نبستم گریه کردم... 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir





نويسنده: وجیهه مورخ: چهارشنبه 1388/06/04 در ساعت: 0:39
|+|
داستان

رقص آخر

باد مثل يك پسر جوان و هوس‌باز و شيطان، با لباس‌هاي قشنگ، بر و روي زيبا، و موهاي شانه‌كرده، دور و بر برگ‌ها مي‌چرخد. برگ‌هاي نوجواني كه هنوز توي بغل مادرشان هستند و جاشان گرم و نرم است، برگ‌هايي كه هنوز معني سرما و سختي و در به دري را نكشيده‌اند. باد بعد از عشوه و طنازي‌هاي زياد مي‌رود سراغ يك برگ، يك برگ پر از ناز و كرشمه كه با دست پيش مي‌كشد و با پا پس مي‌زند. باد از آن‌جايي كه قلق كار برگ‌ها را بلد است، باز مي‌رود سراغ برگ، و باب صحبت و آشنايي را باز مي‌كند. مي‌پرسد: «چقدر رنگ موهاتون قشنگه؟ رنگ كردين يا طبيعيه؟»

برگ مي‌گويد: «طبيعيه، مگه نمي‌دونين تو پاييز هستيم!»

باد متوجه مي‌شود كه اين طلايي پاييز است و همين طور با هم گرم و گرم‌تر مي‌شوند. بعد جسارت به خرج مي‌دهد و دست برگ جوان را مي‌گيرد و ازش دعوت مي‌كند كه با هم برقصند.

برگ مردد است. اما در يك لحظه تسليم باد نيرومند و قوي مي‌شود و با خودش مي‌گويد: «از اين بهتر برام پيدا نمي‌شه، مي‌تونم باهاش تمام دنيا رو بگردم.»

شانه به شانه‌ي هم، و دست در كمر هم با هم مي‌رقصند. رقص باد و برگ، در يك فضايي كه معلوم نيست

كجاست، اما هر چه هست بين زمين و آسمان است و ديدني. همه‌ي برگ‌هاي ديگر را به وجد آورده و به حسرت واداشته كه كاش ما چنين شانسي داشتيم. اين دو مثل زيباترين رقاص‌ها با هم هم‌نوازي مي‌كنند. برگ عاشق شده و انگار شاهزاده‌ي زمين و آسمان است، و حالا خوني درون تك تك سلول‌هاش دويده كه رنگ طلاييش را را به قرمزي برده.

باد سركش و عاصي، از ديدن تماشاچيان اطراف و از قدرت رقصيدن خودش كه در كنار برگ احساس غرور و افتخار مي‌كند، و وقتي برگ، چشم توي چشم او در حال رقصيدن و قر دادن است، چشم باد به برگ ديگري مي‌افتد و وسوسه‌اي تمام وجودش را پر مي‌كند. در يك لحظه برگ سرخ و طلايي را رها مي‌كند، چون او را كشف كرده و لذت برده و مي‌داند برگ تنها بدون باد قدرت پريدن و رقصيدن ندارد.

برگ، كف خيابان مي‌افتد و لگدخور پاي عابران مي‌شود. از آن پايين به آغوش گرم مادرش نگاه مي‌كند و حسرت مي‌خورد كه چرا تسليم هوسش شده، و هيچ وقت راه برگشت ندارد.

و باد همچنان با تك تك برگ‌ها عشق‌بازي مي‌كند و هيچ‌گاه پير نمي‌شود. هر كجا كه بخواهد مي‌وزد و حالا برگ‌هاي زخمي روي زمين با فشار پاي هر عابري درد مي‌كشند و ناله‌اي مي‌كنند؛ خش‌خشي شايد، و خيزي به سوي آسمان برمي‌دارند و كوتاه رقصي مي‌كنند و جان مي‌سپارند.

 





نويسنده: وجیهه مورخ: شنبه 1388/04/27 در ساعت: 1:51
|+|
منو ببخش

  اگه تو رو دوســت دارم خيـــلی زياد، منو ببخش 
اگه تويی اون که فقط دلم می خواد، منو ببخش

            اگه دلم تنگ می شه خيــــــلی برات، منو ببخش 
              اگه نگام گم می شه تو شهر چشات، منو ببخش  

  منــــو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
  اگه همش پيش همه بهت می گم دوست دارم 

              منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مـــــــی چينم 
             منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب مــــــی بينم 

  منو ببخش اگه برات، ميميرم و زنده مــــی شم 
  اگه با اين ديونگی هام پيش تو شرمنده میشم 

              منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خــــــدا 
              اگه پيش غريبه ها به جای تو می گم شــــــــــما

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خيلی کمـم 
تو يه فرشته ای و من، خيلی باشم يه آدمــم

               منو ببخش، من نمیخوام تو رو به ماه نشـون بدم 
                نشونی تو، نه به شب و نه دست آســــمون بدم

    منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم 
     ببخش اگه کمــم ولی، زيادی عاشقت شـــــدم

   






نويسنده: وجیهه مورخ: سه شنبه 1388/04/02 در ساعت: 0:5
|+|
بی معرفت

 

مدتی به سفر رفت و خبر رسید که دوست انتخاب کرده (!!!)

وقتی از سفر برگشت به من گفت:"دلم برات تنگ شده بود"

با پوزخند گفتم:"بهتره دلت رو گشاد کنی تا جا برای دو عشق داشته باشی!!

       





نويسنده: وجیهه مورخ: چهارشنبه 1388/03/27 در ساعت: 23:42
|+|
 

طالع بيني جالب و واقعي با عدد زندگی

 

اطمينان حاصل كنيد كه تاريخ تولدي كه در دست داريد كاملاً دقيق و درست باشد.

 

براي نشان دادن مراحل انجام عمل، من 30 آگوست 1983 را مثال مي زنم.

 

2. تاريخ تولد را به عدد بنويسيد، به هر ترتيبي كه بنويسيد تفاوتي نمي كند اما براي اينكه

 

ترتيب ثابتي را رعايت كنيد، اول شماره ي ماه، بعد روز و بعد سال را به صورت

 

كامل بنويسيد. 8/30/1983

 

 

 

شماره ي ماه ها را اشتباه نكنيد:

 

1. ژانويه 5. مه 9. سپتامبر

 

2. فوريه 6. ژوئن 10. اكتبر

 

3. مارس 7. ژوئيه 11. نوامبر

 

4. آوريل 8. آگوست 12. دسامبر

 

 

 

3. بين تك تك رقم ها علامت + بگذاريد، حتي صفرها؛ بعد تمام رقم ها را با هم

 

جمع كنيد تا به حاصل جمع برسيد. در مثال 8/30/1983 اينطور عمل مي كنيم.

 

32 = 3+8+9+1+0+3+8

 

 

 

4. وقتي تمام رقم هاي تاريخ تولد را با هم جمع كرديد و به يك حاصل جمع رسيديد،

 

بين دو عدد حاصل جمع هم علامت + بگذريد و آنها را با هم جمع كنيد.

 

5 = 2+3 = 32

 

اگر حاصل جمع اوليه ي شما به صفر ختم شود، مانند 20، 30 يا 40، باز هم

 

اين دو عدد را مانند هر عدد ديگري با هم جمع كنيد.

 

براي اعداد تولد قرن بيستم، شما هميشه در پايان به يكي از اعداد زير ميرسيد:

 

2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11، يا 12

 

 

 

5. يكبار ديگر جمع بستن خود را كنترل كنيد تا مطمئن شويد دقيقاً عدد زندگي درست

 

را به دست آورده ايد.

 

 

 

انرژي هاي هر يك از اعداد

 

(1) خلاقيت و اعتماد به نفس

(2) همكاري و تعادل

(3) بيان و حساسيت

(4) ثبات قدم و مراحل

(5) آزادي و انظباط

(6) بينش و پذيرش

(7) اعتماد و گشاده دلي

(8) وفور و قدرت

(9) تماميت و عقل

(0) استعدادهاي دروني

 

 

 

آنها كه عدد زندگيشان دو رقمي است، انرژي درونيشان از تركيب دو عدد به دست ميآيد..

 

مثلاً آنكه عدد زندگي 10 است، تركيبي از انرژي 1 و انرژي 0 مي باشد. 11 مشخص كننده

 

دو مرتبه 1 است كه تمام مشكلات و ويژگي هاي عدد يك را دو برابر قوي تر مي كند.

 

 

 

بدون درنظر گرفتن عدد تولدمان، همه ي ما سهمي از تمام مشكلات همراه با اعداد 1 تا 9

 

را در خود داريم. با وجود آنكه ممكن است آگاهانه با بعضي يا تمام اين انرژي ها ارتباط

 

داشته باشيم، اما انرژي عدد زندگي خودمان در دراز مدت تاثير بسيار بيشتر و شديدتري

 

بر زندگيمان دارد.

 

1 ها خلاقيت و اعتماد به نفسشان را بروز مي دهند.

 

2 ها به صورت سياستمداراني تكامل يافته و متعادل درمي آيند.

 

3 ها با بيان و حساسيتشان خود را بالا مي كشند.

 

4 ها به مراحل قدم به قدم براي رسيدن به اهدافشان غلبه مي كنند.

 

5 ها از طريق انضباط به ازادي دروني مي رسند.

 

6 ها تصوير بزرگتر را مي بينند و به قبول كمال ذاتي دنيا مي رسند.

 

7 ها در به روي ايمان به خودشان و ديگران مي گشايند.

 

8 ها به قدرت و فراواني مي رسند و آن را در راه اهداف برتر صرف مي كنند.

 

9 ها با نمونه قرار گرفتن و الهام بخشيدن به ديگران درمورد تماميت عقل برترشان،

 

ديگران را رهبري ميكنند.

 

 

معناي اعداد

 

در معرفي انرژي ها، مشكلات و معاني هر يك از ارقام، بايد به خاطر داشته باشيد كه انگيزه ها و قدرت هاي همراه با هر يك از اعداد ممكن است تا به حال به ظهور رسيده باشند و يا فعلاً تا مدتي پنهان بمانند. عواملي مانند تاريخ خانوادگي، عادات شخصي و ارزش نهادن به خود ممكن است بر زمان ظهور اين انرژي ها تاثير بگذارند.

 

 

1: خلاقيت و اعتماد

 

وقتي مانعي در جلوي جريان انرژي نباشد، به صورتي طبيعي انرژي خلاقه تبديل به دستاوردهاي واقعي مي شود. وفور چنين انرژي به 1 ها قدرت مي دهد كه در هر كاري كه ميكنند خلاقيت خود را به ظهور برسانند، همين انرژي مانند رودخانه اي روان نياز به حركت و بيان دارد و اگر راه هاي مناسب براي جريان يافتن آن به وجود نيايد ممكن است خود را به صورت اعتيادهاي خطرناك و ويرانگر به ظهور برساند.

 

 

2: همكاري و تعادل

 

انرژي 2 ها از آنها منبع قدرت، پشتيباني و همكاري در خدمت به خلق مي سازد. اما آنها ابتدا بايد حدود و مرزها و سطوح مسئوليت هاي خود را مشخص كنند و اگرنه ممكن است در كمك كردن به ديگران زياده روي كرده و بعد سرخورده، خود را كنار بكشند. لازم است آنها از زياده روي در خدمت كردن كه منجر به رنجش و مقاومت خودشان مي شود خودداري كنند.

 

 

3: بيان و حساسيت

 

لازمه ي اجراي هدف زندگي 3 ها آوردن بيان سازنده ي احساسي به اين دنياست و اين كار با درميان گذاردن احساسات و عقايدشان از مستقيم ترين، مثبت ترين و صادقانه ترين روش ممكن انجام مي پذيرد. آنها نياز دارند كه راه هايي براي به عمل آوردن قدرت هاي بيانگر و حساسيت هايشان در راه بالا بردن ديگران، نه تحقير كردن آنها، استفاده كنند.

 

 

4: ثبات و مراحل

 

همانطور كه در هر ساختمان و خانه اي مي بينيم، 4 ها هم بايد يك زيربناي محكم و پابرجا بسازند و بعد با طي مراحل گام به گام بعدي به سوي كامل كردن هدف هاي خود پيش روند. 4 ها با متعادل ساختن قدرت با انعطاف پذيري و تجزيه و تحليلي، مي توانند به هدف هايشان برسند.

 

 

5: آزادي و انضباط

 

افرادي كه با انرژي 5 كار ميكنند، نوزايي مجدد خود را در جستجوي آزادي از طريق طيف وسيعي از تجربيات مستقيم به دست مي آورند. گاهي اين كار آنها را در به عهده گرفتن بيش از حد رهنبري ميكنند. آنها به اين دنيا آمده اند تا از طريق انضباط، توجه و تمركز به عمق تجربيات دست يابند. آنها ممكن است بين دو سر حد وابستگي بيش از حد و استقلال بيش از حد در نوسان باشند تا وقتي به آزادي دروني خودشان برسند.

 

 

6: بينش و پذيرش

 

بينش زيبايي، پاكي و ايدآل هاي برترِ آنها كه با نيروي 6 كار مي كنند ممكن است از طريق قضاوت درمورد خودشان، ديگران و دنيا آلوده شود. هدف آنها بايد تشخيص كمال برتر يا متعادل در هر كس يا هر چيز باشد. در عين حال كه خودشان و ديگران را قبول مي كنند به سوي ايدآلهاي برتر حركت كنند.

 

 

7: اعتماد و گشاده دلي

 

آنها كه با عدد 7 كار مي كنند، ذهن هاي بسيار نافذي دارند. آنها از زيبايي دنياي بيرون، زمين، دريا، گل ها، باد و آسمان لذت مي برند. آنها به اين دنيا آمده اند تا به عقل و عشق دروني خودشان اعتماد كنند و تا آن حد به روح برتري كه در درونشان در كار است ايمان داشته باشند كه از "پناهگاهشان" بيرون آيند و با گشاده دلي احساساتشان را با ديگرا در ميان بگذارند.

 

 

8: وفور و قدرت

 

بيشتر 8 ها يا در طلب پول، قدرت، كنترل، مقام و شهرت هستند و يا از آنها مي گريزند. در همين حوزه هم هست كه بزرگترين مبارزات و بزرگترين رضايت براي آنها وجود دارد. آنها به اين دنيا آمده اند تا با به كار بردن وفور و قدرت در خدمت يك هدف برتر باشند نه اينكه آن را هدف خود بدانند.

 

 

9: تماميت و عقل

 

هدف زندگي 9 ها، آنها را به سوي برترين تماميت مي خواند. درحقيقت توقعش اين است كه 9 ها با قرار گرفتن در خط اصول برتر و الگو قرار دادن خود، به ديگران الهام بخشند. آنها با عمق و جاذبه ي طبيعيشان اغلب در مقامهاي رهبري قرار مي گيرند و به صورت نمونه هاي تماميت، تعادل، و عقل و يا به صورت نمونه ي فاقد آن صفات زندگي مي كنند.

 

 

 

جنبه هاي مثبت و منفي اعداد

 

هدف زندگي

بصورت مثبت

بصورت منفي

 

1. خلاقيت و اعتماد

انرژي و الهامات برترش را در راه هاي خلاقه و كمك به كار مي اندازد. به خودش مطمئن است.

احساس بسته بودن، باز داشته شدن و ياس ميكند، احساس حقارت، بيماري، بيحالي، و سنگيني و ناامني دارد و احتمالاً معتاد است.

 

2. همكاري و تعادل

در مورد محدوديت ها و مرزهاي شخصي خود حس روشني دارد. به خودش و ديگران به يك نسبت كمك مي كند.

احساس غرق شدگي و پايمال شدگي دارد، مقاوم است و عكس العمل نشان مي دهد. كار را با همكاري بيش از حد شروع مي كند و بعد ناگهان خود را كنار مي كشد.

 

3. بيان و احساسات

بياني صميمانه، از ته دل، و تعالي بخش دارد. با الهام بخشي، حساسيت و شادماني ارتباط برقرار مي كند.

احساس افسردگي و نااميدي ميكند، بيش از حد حساس است، شكايت و انتقاد مي كند و بسيار به خود شكاك است.

 

4. ثبات و قبول مراحل

به خوبي آماده مي شود و قدم به قدم پيش مي رود. صبورانه راهش را ادامه مي دهد. منطق را با احساسات متعادل ميسازد.

همه چيز را يكباره و همين الان مي خواهد. از روي پله ها مي پرد. زياده خواه، عجول، و گيج است. ثبات قدم و پشتكار كمي دارد.

 

5. آزادي و انضباط

مواهب و ذوق هاي مختلفي را به صورتي متمركز به كار مي گيرد. براي رسيدن به استقلال انضباط عملي دارد.

بين وابستگي بيش از حد و عدم وابستگي در نوسان است، پرشان است، بيش از حد تلاش مي كند، متظاهر و بلوف زن است.

 

6. بينش و پذيرش

تصوير بزرگتر را مي بيند، بخشنده و صبور است، كارش را عالي انجام ميدهد بدون اينكه در دام كمال گرايي بيفتد. خودش و ديگران را قبول ميكند.

بيش از حد منتقد است. خودش و ديگران را با معيارهاي كمال طلبانه قضاوت مي كند، در جزئيات كم اهميت غرق مي شود.

 

7. اعتماد و گشاده دلي

به دروني ترين احساساتش اعتماد ميكند. آنقدر به ديگران اعتماد دارد كه قلب خود را به روي او بگشايد. از نظر احساسي خطر مي كند و احساساتش را در ميان مي گذارد.

احساس تلخي، گول خوردگي، و ديوانگي دارد. از ذهنش به عنوان يك سپر استفاده مي كند.. به خودش و ديگران اعتماد ندارد.

 

8. وفور و قدرت

از وفور و تاثيرگذاري بدون ترس يا سوء استفاده لذت مي برد. مواهب الهي را با دست و دلبازي و عاقلانه با ديگران قسمت مي كند.

از مشكلات مربوط به پول، قدرت، و شهرت هم مي ترسد و هم گرفتار آنهاست. براي خود كارشكني مي كند.

 

9. تماميت و عقل

در خط اصول برتر زندگي مي كند. با مثال وجوديش ديگران را رهبري مي كند. تجلي دهنده ي عمق، جذابيت، و عقل است.

اهداف برتر را گم كرده، احساس تنهايي و بريدگي مي كند. در ذهنيتش گم شده و ارتباط خود را با قلب و رهبر الهاميش از دست داده است.

 

10. استعدادهاي دروني

از مواهب حساسيت، قدرت، بيانگري، و الهام در خدمت به ديگران و براي اهداف برتر استفاده مي كند.

بيش از حد حساس و عصبي است، كله شق، با زباني طعنه زن و نيشدار، در مقابل احساسات دروني و الهامات گيج است.

 

 

 

 

با وجود اينكه هيچ عدد خاصي بر مشكلات يا امكانات انحصار بخصوصي ندارد، ميتوانيم عمومي ترين تمايلات و كيفيات همراه با هر يك از اين اعداد را خلاصه كنيم. اين تمايلات در كساني كه آن ارقام را در هر جاي تولدشان دارند، ظهور مي كند.

 

 

 

بصورت منفي:

 

1 ها بيش از همه معتاد مي شوند.

 

2 ها بيش از همه وابسته مي شوند.

 

3 ها بيش از همه دچار افسردگي مي شوند.

 

4 ها بيش از همه نوساني مي شوند.

 

5 ها بيش از همه وابسته مي شوند.

 

6 ها بيش از همه كمال طلب مي شوند.

 

7 ها بيش از همه ديوانه مي شوند.

 

8 ها بيش از همه رفتارهاي مهاجمانه نشان مي دهند.

 

9 ها بيش از همه متعصب مي شوند.

 

 

 

بصورت مثبت:

 

1 ها بهترين هنرمندان خلاق را مي سازند.

 

2 ها بهترين سياستمداران را مي سازند.

 

3 ها بهترين سخنوران را مي سازند.

 

4 ها بهترين تحليل گران را مي سازند..

 

5 ها بهترين محققين را مي سازند.

 

6 ها بهترين قاضي ها را مي سازند.

 

7 ها بهترين مدرسان را مي سازند.

 

8 ها بهترين بشر دوستان را مي سازند..

 

9 ها بهترين رهبران را مي سازند.

 

 

 

تحول انرژي ها: از ناتواني به قدرت

 

هر يك از اعداد داراي طيفي از كيفيات هستند كه از منفي ترين تمايلات (ناتواني ها) تا صفات مثبت (توانايي ها) را در بر ميگيرد:

 

آنها كه با عدد 1 كار مي كنند مي توانند از عدم امنيت و اعتماد به قدرت ها ي خلاقه و اعتماد به نفس برسند.

 

آنها كه با عدد 2 كار مي كنند مي توانند از وابستگي متقابل و رنجش به تعادل و سياسمتمداري برسند.

 

آنها كه با عدد 3 كار مي كنند مي توانند از افسردگي و تحميل خود به بيانگري و الهام برسند.

 

آنها كه با عدد 4 كار مي كنند. مي توانند از عدم ثبات و عدم قاطعيت به قابليت اعتماد و مديريت برسند.

 

آنها كه با عدد 5 كار مي كنند مي توانند از احساساتي باز و وابستگي به زيركي و اعتماد به نفس برسند..

 

آنها كه با عدد 6 كار مي كنند مي توانند از نااميدي و انتقادگري به ديد بازتر و پذيرش برسند.

 

آنها كه با عدد 7 كار مي كنند مي توانند از ديوانگي و عزلت گرايي به بصيرت و گشاده دلي برسند.

 

آنها كه با عدد 8 كار مي كنند مي توانند از گول زدن خود و موقعيت طلبي به ثمربخشي و دست و دلبازي برسند.

 

آنها كه با عدد 9 كار مي كنند مي توانند از رياكاري و تعصب به تماميت و عقل برسند.

 

آنها كه با صفر كار مي كنند مي توانند از ترس هاي دروني و حساسيت بيش از حد به توازن با محيط و خدمت به خلق برسند.

 

 

 

صورتك هايي كه به چهره مي زنيم...

 

احساس دروني ما، از جمله انگيزه هاي ناخودآگاه، آرزوها و ترس ها هميشه در سطح خود را نشان نمي دهند. اغلب ما به تدريج چهره ي خود را با نقاب اجتماعي ميپوشانيم كه اغلب كاملاً با احساس درونيمان متفاوت است و درست نقطه ي مقابل آنچه را در درونمان حس مي كنيم را نشان مي دهد. اين نقابها باعث سوء تفاهم شده و ارتباط متقابل مردم را با يكديگر را مشكل مي سازد. اين نقابها بر سلامتي، روابط اجتماعي و كار ما تاثير مي گذارند.

 

 

 

هر يك از اعداد كيفيات ذاتي را آشكار مي كنند كه بر زندگي ما رنگ مي زنند. اما نقابي كه به چهره مي زنيم اغلب با حقيقت دروني ما متفاوت است.

 

بسياري از 1 ها ظاهري معتمد به نفس و آرام دارند تا فقدان امنيت دروني آنها را بپوشاند. طبيعت رقابتي آنها از ترسشان از حقارت ريشه مي گيرد. آنها ممكن است تظاهر كنند كه وابسته نيستند، اما در درون بترسند كه به تنهايي نمي توانند از عهده ي كارها برآيند.

 

بسياري از 2 ها ظاهراً بيش از ديگران متعادل و تحليل گر به نظر مي رسند، اما در درون گرفتار تضاد و تناقضات ذهني هستند كه منجر به فشارهاي روحي آنهاست. آنها ممكن است وقتي نه مي گويند به نظر سفت و سخت بيايند چون دارند مخالف فشارهاي دروني خود براي تن در دادن و تسليم شدن عمل ميكنند. آنها از ديگران ايراد مي گيرند چون در درون احساس مسئوليت ميكنند.

 

بسياري از 3 ها نقابي معتمد به نفس و محكم به چهره دارند كه احساسات ترس آلود و شكاك به خود و افسردگي آنها را پنهان مي كند. آنها ممكن است به نظر منطقي و باهوش بيايند تا احساسات عميق و حساسيت هايشان را بپوشانند.

 

بسياري از 4 ها آنطور به نظر مي رسند كه حساب همه چيز را كرده اند، اما در پشت چهره سرد و تحليلگر ظاهريشان، ذهني گردابي نهفته است كه آماده است تصميم هاي تحميلي براساس احساس دروني گيجي و بي هوشيشان بگيرد.

 

بسياري از 5 ها در ظاهر مستقل به نظر مي رسند اما اغلب احساس وابستگي مي كنند يا وابستگي ها را به وجود مي آورند. آن 5 هايي كه در ظاهر متمركز به نظر مي آيند با تمايل به پريشاني دروني ميجنگند و رودخانه ي دانش آنها ممكن است به جاي عمق پهنا داشته باشد، چون در درون تشنه ي تجربيات بسيارند و از بي حوصلگي مي ترسند.

بسياري از 6 ها در اجتماعات خيلي متفق عمل مي كنند، خونسرد، لبخند به لب، مهربان، و مواظب ديگرانند و كارهاي درست انجام م يدهند.. اما دارند با تمايل قضاوت كردن خودشان و ديگران درمقابل معيارهاي بلندشان مي جنگند. درست زير اين پوسته ي ظاهري، خشم نوميدي از تقصيرهايشان نهفته است.

 

بسياري از 7 ها ظاهراً خيلي از خودشان مطمئن هستند، تصميم هاي تحميلي و بدون مشورت با ديگران مي گيرند، اما خلاقيت آنها واكنش فقدان اعتماد دروني به خودشان است. نقاب اجتماعي و ذهن سريعشان به آنها كمك ميكند كه اسرار خصوصي و دنياي درونيشان را پاسداري كنند.

 

بسياري از 8 ها ظاهراً به نظر مي رسد كه از قدرت اجتناب مي كنند يا آن را دور مي اندازند، درحاليكه در باطن در جستجوي قدرت كنترل هستند. روش آنها اغلب به نظر منفي مي آيد چون براي پوشاندن تهاجم منكوب شده و اجبار به داشتن قدرت، تشخص، تاثيرگذاري و موفقيت، بيش از حد سازشكاري مي كنند.

 

بسياري از 9 ها عمقي مخصوص، جاذبه اي آهن ربايي و عقايدي قوي دارند كه پوشاننده ي احساس نامطمئن هويت و زخم پذيري نسبت به عقيده ي ديگران استو اغلب وقتي در مقام هاي رهبري جاي مي گيرند برايشان مشكل است كه در خط اصول برتري كه به آن اعتقاد دارند يا خودشان در بيرون در جستجوي آنند، باقي بمانند.

 

 

بندهاي بالا تصويري كلي را ترسيم كرد. البته مقصود اين نيست كه اين مطالب در مورد همه كس صدق مي كند، بلكه به اين نكته اشاره دارد كه اكثراً ظاهر و باطن مردن مثل قطب هاي متضاد عمل مي كند، و نشان مي دهد كه گاهي اوقات عميق ترين مشكلات و ترسهاي زندگي ما به ندرت خود را در ظاهر ما نشان مي دهند .

 





نويسنده: وجیهه مورخ: سه شنبه 1388/03/26 در ساعت: 23:27
|+|
دروغ نيست اگر بگويم بی تو زنده مانی ميکنم!نه زندگانی!

یه سلام پره درد،پره بغض،پره اشک و اه وناله!اخه روزگار وحشی طعمه ی بعدی تو عشق منو اون بود.میدونم که حسودیت شد ،میدونم که نتونستی ببینی منو اون بهم علاقه داریم همو دوست داریم!لعنت عشق بر تو جدایی.لعنت من به تو روزگار!اخه چطور میتونم فراموشت کنم!اخه خداااااااااااااا چرا صدامو نمی شنوی! چون پا به دنیا گذاشتم امر کردند دوست بدار و چون دوست میدارم گفتند فراموش کن!!!

اره این یه رسمه یه رسم مزخرف که وقتی دوتا همو میخوان ،دوست دارن یه چیزی باعث بشه اینا بهم نرسن و جدا بشن!

قسمت نمیشه انگار،که دستتو بگیرم

                        برای اخرین بار برای تو بمیرم!

عزیزکم،گل من اخه چطوری فراموشت کنم و قتیکه دل نمی خواد و یاد نمیذاره!چطوری خاطراتتو از صفحه ی ذهنم پاک کنم!چطوری به دلم بگم تو رفتی واسه همیشه وقتی خودم هنوز نمیتونم باور کنم!چطوری نفس بکشم وقتی که هوایم،تو رفتی! چطوری ...اخه خدااااااااااااااااااااااا

اینو تقدیمش میکنم به قلب مهربون تو ...

ترانه یادم نمیاد اما بدون دوست دارم

بدون که با نبودنت قدم قدم بد میارم

طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود

وقتی که بودی میشد از روزای افتابی سرود

ترانه یادم نمیاد اما هنوز کنارتم

تو یار من نیستی و من،تا ته دنیا یارتم

ترانه یادم نمیاد،اما چشات به یادمه

خاطره هارو رج زدن،بودن من همین دمه!





نويسنده: وجیهه مورخ: سه شنبه 1388/03/19 در ساعت: 23:15
|+|
داستان

خدایا نزار بزرگ شم !

 

 

 

الو ... الو ... سلام

 

کسی اونجا نیست ؟؟؟

 

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

 

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

 

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

 

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

 

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

 

- بگو من میشنوم

 

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

 

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

 

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

 

- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

 

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

 

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :

 

ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

 

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ...

 

چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

 

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

 

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...

 

و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...

 





نويسنده: وجیهه مورخ: چهارشنبه 1388/03/13 در ساعت: 22:57
|+|
چوپان دروغگو
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون شش میلیارد وخرده ای ادم هم روی زمین زندگی میکردند یکی از این شش خردهای نفر چوپان جوانی بود از نسل سوم و اگاه وداناو همه چیزدان و مجهز  به علم روزو تکنولوژی و به قول معروف یه تیکه اقا! ولی این چو پان اقای ما یه مشکل داشت واو نم این بود که حس دروغ گفتن و مردم راسرکارگذاشتن مدام زیر پوستش وول میخورد.یکی از روزهای خوب بهاری که چوپان ما گوسفندهایش را برده بود صحرا تصمیم گرفت که این حس زیر پوستی(سرکارگذاشتن مردم)را ارضا کند.پس شروع کرد به داد زدن که:اهای گرگ.....کمک....! مردم دهکده جهانی به طرف چوپان ما دو یدند اما چیزی ندیدند وتنها چوپان ما انجانشسته و هرهر می خندید.....بینگو..... بالاخره چوپان ماتوانست خودش راارضاکند. روزی از روزهای همان بهار قبلی!چوپان ماکه داشت با دوربین شکاری اینطرف انطرف را زاغ میزدمتوجه شدکه گرگی به گله نزدیک میشود پس تصمیم گرفت که از مردم کمک بخواهدو شروع به دادو فریاد کرداما ازکسی خبری نشد.ناگهان چوپان ما به خاطر اورد که امروز روز والنتاین است والان هرکس با یاری کنار جویباری نشسته و..... درهر حال فورا موبایل از نیام بیرون کشیدو شماره کدخدا را گرفت.بعد از۳۰تابوق منشی کدخداگوشی رو برداشت وگفت کدخدا جلسه داردو به هیچ نمیتواند جواب دهددم گرم والتماسهای چوپان دردل سنگ وسرد منشی موثر نیافتاد و گوشی راقطع کرد.چوپان مابااتشنشانی هم تماس گرفت واینطورجواب شنید:نیرونداریم همه به روستای کناری اعزام شده اند اگرمایلید فردا برای درخواست شما اقدام میکنیم چوپان گوشی را قطع کرد وبه فکر فرو رفت ..... ناگهان فکری به خاطرشخطور کرد وفورا لپ تاپ ازخورجین بیرون کشید و وایرلس کانکشن فعال کردو سعی دربرقراری ارتباط با ای اس پی روستا کرد! اما چشمتان روز بد نبیند.ابتداخط اشغال بود و بعدا هم کلمه عبور اشتباه بود و بعد از اتصال هم سرعت۱۵ کیلوبایت بود وبعد به ناچار چوپان جوان فحشی داد ولپ تاپ را بست ومنتظر گرگ ماند گرگ ارام ارام به گله نزدیک شد وبقول جمله معروف وبا معنا وقصار کتابهای عربی دبیرستان : فوقع ماوقع(شد انچه شد!)... بله گرگ با بیخیالی تمام ازکنار گوسفندان گذشت وراه خود را پیش گرفت که ناگهان چوپان صدایش کردکه؛اهای عمو...ماروعلاف کردی؟گرگ سری جنباند که یعنی نچ وگفت:مگه اخبار رانشنیدی که گوشت هورمونی ضرر داره؟ منهم که کلسترولم رفته بالا والان شیر غنی شده میزنم تو رگ با۲۰تا ویتامین گوشت میخوام چیکار؟اگر هم بخواهم گوسفند بخورم الان گوسفندای چینی اومده که هم ارزونتره و هم بهتر بعدراهش رو گرفت ورفت چوپان ماهم از انروز ببعد چوپانی را کنار گذاشت و به مسافرکشی با موتور و اب حوض کشی پرداخت که هم احتیاج به کمک خواستن نداره و هم رقیبه چینی!!!!!




نويسنده: وجیهه مورخ: چهارشنبه 1388/03/06 در ساعت: 23:36
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس